انبه

انبه

انبه

انبه

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

شعر در مورد زلزله

 شعر در مورد زلزله

در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد زلزله برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

امروز ساعت عمر آنان به سر رسید…

تیک تاک ساعت خانه بی بی به آخر رسید

تسبیح و مهر بی بی هنوز در انتظارِ سجده اوست

برخیز بی بی، که وقتِ سحر رسید!

ساعت که پنج دقیقه قبل از شش گیر کرده بود…

لرزیده بود زمین…، چنان که گویی روز محشر رسید

هرچند هنوز ساعت ِ دیوار خانه ی ما تیک تاک می کند

آن روز، ز دیوار خانه بی بی بر او تَشَر رسید

گریان شده بودیم، همه از غم نَبودنش

انگار که صبر آسمان نیز به آخر رسید

می گفتیم از سرمای سحرگاه و از دردِ نَبودنش

از هر طرف درد فِراق عزیزی خَبر رسید

تیک تاک زلزله برپاست در این دیار،

یکسالِ دگر از آن زلزله تاسف آور رسید…

«یادت نمی رود از یادم ای بی بی بچه های زرند»

حتی در این وعده، عمرم به صد؛ اگر رسید!

شعر در مورد زلزله

«زلزالا… زلزالا…!»

کولبرانِ کُرد

این وهله

با جنازه کودکانِ خود بر دوش

از مزارگاهِ ممنوعه می گذرند.

شبح مرگ

این وهله

خشاب خود را

روی رگبار گذاشته است.

کرمانشا، کرمانشا

خسته، عزادار، بی راه

بر ویرانه های خود

پی آخرین دست نوشته های علی اشرف

گریه می کند.

شعر در مورد زلزله کرمانشاه

لبخندها فسرد

پیوندها گسست

آوای لای لای زنان در گلو شکست

گلبرگ آرزوی جوانان بخاک ریخت

جغد فراق بر سر ویرانه ها نشست

از خشم زلزله-

پوپک،شکسته بال بصحرا پرید و رفت

گلبانگ نغمه در رگ نای شبان فسرد

هر کلبه گور شود

عشق و امید،مرد

شعر در مورد زلزله رودبار

آوار را پس می‌زند، آهسته آهسته

شاید عزیزی زیر این دیوارها باشد

شاید صدای ناله ای، آوای کوتاهی

شاید نشانی بین این آوارها باشد

شعر در مورد زلزله بم

گذشت خواری لیک این از آن بود بدتر

که هر زمان به زمین اندر اوفتد زلزال

شعر در مورد زلزله برای کودکان

از هیبت او زلزله در خاک افتاد
 
وز دره او زلزله آرام گرفت

شعر در مورد زلزله آذربایجان

پر زلزله شد جهان و دارد
 
زان زلزله در جهان فکن حظ

شعر نو در مورد زلزله

زلزله

قلقلک می داد

کف پاهای اسمان خراش را

از خنده دلش را گرفت

خندید و خمید

خمید و خندید

و انقدر

که از خنیدگی

کله پا شد.

شعری در مورد زلزله

در پهندشت خاک که اقلیم مرگهاست

با پای ناتوان و نفسهای سوخته

هر سو دوان دوان-

افسرده کودکان زپی مادران خویش

دلدادگان دشت-

سرداده اند گریه پی دلبران خویش

شعر کودکانه در مورد زلزله

می گردد و پس می زند آوار و می گرید

شاید عزیزش زیر این آوار خوابیده

اشکش به روی خاک می بارد، ولی آرام

این لرزه را شاید که خواب است و نفهمیده

شعر هالو در مورد زلزله تبریز

زیر قدمم همیشه گویی
 
کز زلزله خاک بی درنگست

شعر درباره زلزله رودبار

وز زلزله حمله سواران
 
اوتاد زمین بی قرار باشد

شعر درباره زلزله بم

چشمانت

زلزله را ماند

که دلم

زیر آوار نگاهت

دست و پا میزند

شعری در مورد زلزله بم

در جستجوی دختر خود مادری غمین

با صد تلاش پنجه فرو میبرد بخاک

او بود ودختری که جز او آرزو نداشت

اماچه سود؟دختر او،آرزوی او-

خفته است در درون یکی تیره گون مغاک

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

هی خاک را می بوید و می جویدش در خاک

سر می کشد هر سو ولی دیگر ندارد سود

می گردد و می گرید و آواز می خواند

با سوز دل سر می دهد آواز رودارود

شعر در مورد سالگرد زلزله بم

زلزله قهر توشان پست کرد
 
زلزله الساعه شیی ء عظیم

شعری درباره زلزله بم

پهلوی عجز ما مگردانید
 
چون زمین خوابگاه زلزله ایم

شعر طنز در مورد زلزله

گم شده لابلای نا باوری

متهم ردیف نا داوری

نامش عجیب است عجیبانه تر

اینکه عجب آدم خوشباوری

آنکه ورق بر زده تقدیر نیست

هرورقش ثروت باد آوری

زلزله خیز است زمین ادب

یک صدم ریشتر ناباوری

شعر عالی پیام در مورد زلزله

بس کودکان که رنگ یتیمی گرفته اند

بس مادران بخاک غریبی نشسته اند

بس شهرها که گور هزاران امید شد

شام سیاه غم بسر شهر خیمه زد

آه غریب غمزدگان شکسته دل-

بالا گرفت و هاله ی ابری سپید شد

شعر کودکانه در مورد زلزله کرمانشاه

جایی که در آن جا همیشه عشق جاری بود

مدفون شده حالا تمام آرزوهایش

دیگر صدای خنده ی کودک نمی آید

دیگر نمی آید چرا او سوی بابایش

شعر کودکانه درباره زلزله

زلزله اوفتاده در ملکوت
 
نیست جای قرار و جای سکوت

شعر زلزله

شاه آمد تا ببیند واقعه
 
دید آن جا زلزله القارعه

شعر زلزله عالی پیام

قصه ی خانه ی ویرانه ی عشق من و تو

که به دل بود و بگفتی اَمَنْ از زلزله هاست

بود این دل گسل زلزله خیز و من و تو

غافل و این غم و محنت همه از غفلت ماست

شعر زلزله کرمانشاه

خانه امشب خانه نیست،ویرانه است               هر کسی دنبال یک جانانه است

هر مکان فریاد وشیون ها به پاست                هر دلی غمگین برای خانه است

دیگر آن گل های ما پژمرده شد                   ای خدا این نو گلم  دردانه است

چشم من دیگر ندارد تاب سوز                     آخر  او همم در پی  پروانه  است

دیگر آن همسایه ها رفتند وحیف                این زمین محبوسشان کرده است وحیف

دیگر آن کاشانه ها کاشانه نیست                  زنده گان در داغ می سوزند وحیف

من چه گویم بر تو ای خاک حریص                  طفل من امشب چرا خاموش وحیف

گر چه از خاکیم وخاک همراز ماست               اینچنین در خاک خفتن وای وحیف

شعر زلزله عشق

آن کومه ها که پرتو عشق و امید داشت-

غیر از مغاک نیست

آن کلبه ها که خانه ی دلهای پاک بود-

جز تل خاک نیست

شعر زلزله بم

در بیستون فرهاد را باید خبر سازند

گویا صدای تیشه اش با باد می آید

فرهاد هم باید بیاید از فراز کوه

از قصر شیرین ناله و فریاد می آید

شعر زلزله کودکانه

گه زلزله گاه سیل خیزد
 
زین ساید خاک و زان بریزد

شعر زلزله رودبار

چون زلزله ریزد آب ساید
 
درزی زخریطه واگشاید

شعر درباره زلزله

از زلزله مصاف خیزان
 
شد قله بوقبیس ریزان

شعر زلزله و عشق

یک زلزله از نخست برخاست
 
دیوار دریده شد چپ و راست

شعر درباره زلزله بم

چون زلزله دگر برآمد
 
دیوار شکسته بر سر آمد

شعر در مورد زلزله بم

فصل وهوایِ زمان بار دگر تازه کن

درب دلِ بسته ها عاشق دروازه کن

پای پراز راه کن پنجره ها را گشا

شور دل عاشقان بی حد واندازه کن

زلزله درشب فکن رخنه نما درسکوت

این تن مرداب را غرق تن لرزه کن

مرغ غزل را بگو حرمت آوازریخت

باز به یاد سحر شهر به آوازه کن

هرچه بخواهی کشم نازتورا یاسمن

کوچه وپس کوچه ام غرق زغمازه کن

شعر درمورد سالگرد زلزله بم

زندگی کن!

حتی اگر بهترین هایت را از دست دادی.

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت میسازد.

کرمانشاه مرگ عزیزانت را تسلیت می گویم

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بود

مهم نیست که در آن زلزله چه چیزهایی از دست دادی

مهم این است که دوباره از نو بسازی :

جهانت را

زندگی ات را

باورت را

مهم شروع دوباره است

شعر سالگرد زلزله بم

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را

این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون

تا بکوبد بر بساطش، صخره‌های خشم و کین را

شعر کوتاه زلزله بم

آی زلزله آی زلزله وقتی میاد با ولوله

تکون می ده خونه ها رو  می ترسونه آدما رو

شعر در وصف زلزله بم

زمین را میکشند از زیر پامان مثل بم یکروز

نمیبینیم در آیینه خود را صبحدم یکروز

قیامت میشود صد بار از بم بیشتر ، یک صبح

بساط هفت گردون باز میریزد به هم یکروز

حدوثی ناگهان خواب جهان را برمیآشوبد

حیاتی تازه خواهد یافت آدم از عدم ، یکروز

دوباره ساعت صبح قیامت زنگ خواهد زد

سواری میرسد ناگاه از سمت حرم یک روز

به قدر پلک بر هم خوردنی آخر به خود آیید

به فکر مرگ باشید آی مردم دستکم یکروز

شعر در مورد زلزله

من آن شمعم که شبها در شبستان تو میسوزم ،

به ظاهر شاد و در باطن ز هجران تو میسوزم.

مرگ هموطنان را در زلزله کرمانشاه تسلیت عرض میکنم

شعر در مورد زلزله کرمانشاه

این گفته بر لبان همه بازمانده هاست:

کای دست آفتاب!-

دیگر مپاش گرد طلا در فضای شهر

ای ماه نقره رنگ!

دیگر مریز نقره بویرانه های ده

مارا دگر نیاز بخورشید وماه نیست

دیگر نصیب مردم خاموش این دیار

غیر از شبان تیره و روز سیاه نیست

شعر در مورد زلزله رودبار

بجنبید جنبیدنی با شکوه
 
چو از زلزله کالبدهای کوه

شعر در مورد زلزله بم

در طبقات زمی افکنده بیم
 
زلزله الساعه شئی عظیم

شعر در مورد زلزله برای کودکان

خرابه ی عریان دل

که به چشمت حقیر می آید

یادش به خیر

از درون شادش !

راستی ،

زلزله ی نگاهت چند ریشتر بود ؟

شعر در مورد زلزله آذربایجان

دست مرا بگیر،

همین یکبار…

توی همین شعر با من قدم بزن…

شاید همین الان ،

سیلی، در راه آمدن باشد

زلزله ای ، در شرف وقوع

و من ، هنوز به < تو > نگفتم:

دوستت دارم…………..

شعر نو در مورد زلزله

آی بچه ها آی بچه ها زلزله که ترس نداره

وقتی که ایمنی باشه آدم غافلگیر نمی شه

شعری در مورد زلزله

مرگ من یا توست بی‌شک، آن ستون، آن سقف، آنک!

کاینچنین از ظلمت شب، بهره می‌گیرد کمین را

مادری آنک به سجده در نماز وحشت خود

خسته می‌ساید به خاک کودکان خود جبین را

شعر کودکانه در مورد زلزله

خبر تلخ است خیلی تلخ: بم با خاک یکسان شد!

نماز صبح می‎خواندم، دلم با خاک یکسان شد

زمین لرزید، فرزند کویر و پیر نخلستان

به زیر خشت خشت درد و غم با خاک یکسان شد

صدای مویه، بوی تند خون و خاک و خاکستر

نفس در سینه ماند و آه هم با خاک یکسان شد

همین دیروز در این کوچۀ خاکی، همین بچه…

همین پایی که دیگر یک قدم…با خاک یکسان شد

همین دستی که مانده زیر در، در را برایم باز…

همین پلکی که حالا روی هم، با خاک یکسان شد

همین لب‎های خشک و خاکی اش می‎گفت: بابایی…

بمیرم! زنده ماندم، کودکم با خاک یکسان شد!

بیایید و ببینید آی مردم! آی آدم ها!

خبر تلخ است، خیلی تلخ: بم با خاک یکسان شد!

متن در مورد سگ

از بوی دود و آهن و گِل مست می شود

در سرزمین من عرق کارگر سگی ست

جنــگ و جــنون و زلــــــزله؛ مــرگ و گرســنگی

اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست

شعر هالو در مورد زلزله تبریز

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد.

گپ زدن با در و دیوار صفایی دارد.

همه رفتند از این خانه بجز غم ، باز این یار قدیمی چه وفایی دارد.

درد رفتن هموطنان کرمانشاهی را چگونه وصف کنم

تسلیت تسلیت

شعر درباره زلزله رودبار

بنایی برآورده در چل چله
 
نگونسار سازد به یک زلزل

شعر درباره زلزله بم

تا درین طبع فریبنده سرای
 
ننهد حادثه زلزله پای

شعری در مورد زلزله بم

نامزد کن به زمین زلزله ها
 
ساز ازان «عالیها سافلها»

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

افکند آوازه آن سلسله
 
در صف شیران جهان زلزله

شعر در مورد سالگرد زلزله بم

افکند آوازه آن سلسله
در صف شیران جهان زلزله

شعری درباره زلزله بم

هفته پیش به ده ولوله ای بود مهیب

خبر از ناخوشی و زلزله ای بود مهیب

شعر طنز در مورد زلزله

دیشب

باز هم

بی‌طاقتی‌های ندیدنت را

در گوش زمین

زمزمه کردم

نمی‌دانم این‌بار چه پیش خواهد آمد

سونامی؟

زلزله؟

آتش‌فشان؟

شعر عالی پیام در مورد زلزله

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست

شعر کودکانه در مورد زلزله کرمانشاه

شب است و آسمان را غم گرفته

سکوتم با نگاهش دم گرفته

شب است و کهکشانی در کنارم

ولی از دوریت من بیقرارم

زلزله کرمانشاه تسلیت

شعر کودکانه درباره زلزله

در جهان از باد خشمش زلزله خیزد همی
 
گر نه از حلمش زمین ایمن شدی از زلزله

شعر زلزله

وز زلزله حمله چنان خاک بجنبد
 
کز هم نشناسند نگون را و سنان را

شعر زلزله عالی پیام

در صف آن کارزار کز فزع کر و فر
 
زلزله رزمگاه گوشه محور شکست

شعر زلزله کرمانشاه

زلزله ی رفتنت

فروریخت

غرور و آرامش

با خشت صبر می سازم

خرابه های وجودم را

شعر زلزله عشق

وقتی در خانه نیستی

زلزله

آتش سوزی

و حتی بادی که به پنجره می کوبد

وحشت زده ام می کند …

می ترسم

هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.

شعر زلزله بم

امروز آمده بود دیدنم

با یه نگاه مهربان

همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و از من دریغ میکرد.

گریه کرد و گفت دلش برای من تنگ شده.

وقتی رفت ، سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود.

شعر زلزله کودکانه

پیغام تو به فکر درافکند اضطراب
 
از مرتضی نه زلزله در خیبر اوفتاد

شعر زلزله رودبار

کوه را زلزله چون کیک فتد در پاژه
 
ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قندیل

شعر درباره زلزله

تو چو کوهی و در مفاصل کوه
 
حرکت جز به سعی زلزله نیست

شعر زلزله و عشق

دل دچار آتش و شانه اسیر زلزله کاش می شد با خودم احساس همدردی کنم ..

شعر درباره زلزله بم

دیشب که آمد زلزله خانه خرابم کرد و رفت

با این دل مجنون من نقش بر آبم کردو رفت

از سقف دل خون میچکد آرید قدح از بهر او

در زیر آوار غمم دردم خوابم کردو رفت

شعر در مورد زلزله بم

زلزله،

از شانه ها میاغازد

سیل از چشم

حریق از دل

آه…

آدمیزاد و این همه بلای طبیعی

شعر درمورد سالگرد زلزله بم

گفته بودم

من زن احساساتی زودباوری هستم

کافی ست بگویی

عزیزم ،گلم ،فدااااات

تا ساختار شعرهایم سست شود

گفتی عزیزم دوستت دارم

دست و دلم لرزید

حالا تقصیر توست اگر

رمانتیک ترین عاشقانه ها

مثل زلزله ای بر مخاطب هایم نازل می شود

شعر کوتاه در مورد زلزله بم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودک گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را.

حادثه کشته شدن هموطنان در زلزله کرمانشاه را گرامی داشته و تسلیت عرض می کنیم

شعر سالگرد زلزله بم

زلزله حرص اگر زهم ببرد کوه
 
گرد قناعت بر آستانش نلرزد

شعر کوتاه زلزله بم

روی تابلو نوشته بود :

“زلزله طبیعیست ، آماده نبودن غیر طبیعیست “

تمرین میکنم دوریت را …

شعر در وصف زلزله بم

می لرزاند

تکانها شدید کوتاه و کوتاه

ازخانه ها ویرانه می سازد

می رسد ………. گروه نجات

مدفون

زیر خروارها ازاوارها ادمها

روی خط زلزله

بی خبری

تنها و تنها از

زلزله خبر می سازد

  • فرشاد غلامی

اشعار فاضل نظری عکس نوشته

دوشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۸، ۰۸:۴۵ ق.ظ

اشعار فاضل نظری عکس نوشته

اشعار فاضل نظری ، اشعار عاشقانه فاضل نظری ، اشعار جدید اشعار فاضل نظری

در این مطلب از سایت تفریحی جسارت گزیده ای از بهترین اشعار فاضل نظری را برای شما عزیزان تهیه کرده ایم.در ادامه توضیحاتی در مورد این شاعر گرانقدر و کتاب های ایشان برای شما آورده ایم. اگر علاقه مند به خواندن اشعار نزار قبانی هستید روی لینک کلیک کنید.

بیوگرافی فاضل نظری

این شاعر گرانقدر متولد سال 1358 در شهرستان خمین است. او استاد دانشگاه و مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است.تحصیلات ابتدایی خود را در خمین و خوانسار گذرانده است.در سال 1376 برای تحصیل در رشته مدیریت به تهران آمد و دارای دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی است.

کتاب های فاضل نظری

گریه‌های امپراتور

اقلیت

آن‌ها

ضد

کتاب

اکنون

اشعار زیبای فاضل نظری

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد 

آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم

به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد

اشعار فاضل نظری

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 

تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من

مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد

اشعار فاضل نظری دانلود

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند

بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد

اشعار فاضل نظری پی دی اف

نسبت عشق به من نسبت جان است به تن

تو بگو من به تو محتاج ترم یا تو به من

زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی

از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن…

اشعار فاضل نظری کتاب اقلیت

بامت بلند باد

که دلتنگی ات مرا

از هرچه هست

غیر تو بیزار کرده است.

شعر فاضل نظری خداحافظی تلخ

چشمت  به چشم ما و دلت پیش دیگری‌ست

جای گلایه نیست! که این رسم دلبری‌ست

 هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست

تنها گناه آینه‌ها زودباوری‌ست.

دانلود کتاب اشعار فاضل نظری

 هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست

تنها گناه آینه‌ها زودباوری‌ست.

دانلود اشعار فاضل نظری برای موبایل

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست

که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند

همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

دانلود تمام اشعار فاضل نظری

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب

که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

 شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد

که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

فایل پی دی اف اشعار فاضل نظری

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من

صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

اشعار فاضل نظری در کتاب ضد

سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد

اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

 من و تو پنجره‌های قطار در سفریم

سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد.

اشعار جدید فاضل نظری کتاب ضد

سکه‌ی این مهر از خورشید هم زرین‌تر است

خون ما از خون دیگر عاشقان رنگین‌تر است

رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت

می‌روی اما بدان دریا ز من پایین‌تر است

شعر فاضل نظری به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

ما چنان آیینه‌ها بودیم، رو در رو ولی

امشب این آیینه از آن آینه غمگین‌تر است

گر جوابم را نمی‌گویی، جوابم کن به قهر

گاه یک دشنام از صدها دعا شیرین‌تر است

شعر امام رضا فاضل نظری

سنگدل! من دوستت دارم، فراموشم نکن

بر مزارم این غبار از سنگ هم سنگین‌تر است.

شعر فاضل نظری خداحافظی تلخ

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر

مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

شعر فاضل نظری عاشقانه

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است

صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت

اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

شعر فاضل نظری جدید

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟

بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران

آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

شعر فاضل نظری امام حسین

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم

بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست

ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

شعر فاضل نظری امام رضا

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو

حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

شعر فاضل نظری عشق

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

 نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

شعر فاضل نظری محرم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم.

شعر فاضل نظری زیبا

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

شعر فاضل نظری به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 ای کشته ی سوزانده ی بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

شعر عاشقانه کوتاه فاضل نظری

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

شعر عاشقانه جدید فاضل نظری

ای که برداشتی از شانه‌ی موری باری

بهتر آن بود که دست از سر من برداری

 ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل، ولی

من پریشان‌ترم از آنم که تو می‌پنداری

شعر عاشقانه غمگین فاضل نظری

هرچه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست

من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری

 موجم و جرأت پیش آمدنم نیست، مگر

به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

شعر عاشقانه زیبا فاضل نظری

بی‌سبب نیست که پنهان شده‌ای پشت غبار

تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟!

شعر عاشقانه ی فاضل نظری

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.

شعر فاضل نظری جدید

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

جدیدترین شعر فاضل نظری

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم.

شعر های جدید فاضل نظری

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت

سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

اشعار فاضل نظری درباره امام حسین

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست

آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند

قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

شعر فاضل نظری در مورد عشق

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است

چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.

شعر عشق از فاضل نظری

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه ‌است به شب اما نه

شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

شعر عشقی از فاضل نظری

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

شعر زیبااز فاضل نظری

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد

زیباتری شعر فاضل نظری

من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنه

تیرم به خطا می رود اما به هدر, نه!

دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است

سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر, نه

شعر بسیار زیبای فاضل نظری

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا

با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور

پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

اشعار فاضل نظری

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد

یک بار دگر, بار دگر, بار دگر … نه

اشعار فاضل نظری دانلود

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند

گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست

پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

اشعار فاضل نظری پی دی اف

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام

صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه

تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

اشعار فاضل نظری کتاب اقلیت

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست   

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا               

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟

اشعار فاضل نظری ، hauhv thjqg kzvd ، بهترین اشعار فاضل نظری ، اشعار جدید فاضل نظری

عکس بسیار زیبای فاضل نظری و رامبد جوان در برنامه خندوانه. برای دیدن عکس های فاضل نظری و عکس های جدید رامبد جوان روی لینک کلیک کنید.

شعر فاضل نظری خداحافظی تلخ

گل محمدی من مپرس حال مرا!

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

دانلودکتاب اشعار فاضل نظری

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش

چاره‌ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

دانلود اشعار فاضل نظری برای موبایل

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

دانلود تمام اشعار فاضل نظری

امکان رستگاری من گر نبوده است

بیهوده آزموده مرا بارها خدا.

فایل پی دی اف اشعار فاضل نظری

تاوان عشق را دل ما

هر چه بود داد

چشم انتظار باش

در این ماجرا تو هم…

اشعار فاضل نظری در کتاب ضد

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد

می توان سوخت اگر اَمر بفرماید عشق…

اشعار جدید فاضل نظری کتاب ضد

بعد‌ از این ‌در دل من، شوق رهایی هم نیست

این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

شعر فاضل نظری به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

چو قناری به قفس…؟

یا چو پرستو به سفر…؟

هیچیک! من چو کبوتر، نه رهایم نه اسیر…!

شعر فاضل نظری

‎اُطلِبُ العشق مِنَ المهدِ الی تا به ابد !

‎باید این جمله برایِ همه دستور شود

شعر فاضل نظری خداحافظی تلخ

یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد

تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند؟

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

خانه‌ی من با خیابانها چه فرقی می‌کند؟

شعر فاضل نظری عاشقانه

کفن برف کجا، !

پیرهن برگ کجا ؟!

خسته ام ، مثل درختی که از آذر ماهش …

شعر فاضل نظری جدید

زمین از آمدن برف تازه خشنود است

من از شلوغی بسیار رد پا بیزار…

شعر فاضل نظری امام حسین

هرچه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست

من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

شعر فاضل نظری امام رضا

برکه ای گفت به خود :”ماه به من خیره شده !”

ماه خندید که “من چشم به ‘خود’ دوخته ام !”

شعر فاضل نظری عشق

دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟

خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان…

شعر فاضل نظری محرم

جز خودم هیچکسی در غم تنهایی من

مثل فواره سرِ گریه به دامان نگرفت

شعر فاضل نظری زیبا

سفر بهانه‌ ی دیدار و آشنایی ماست

از این به بعد سفر مقصد نهایی ماست

شعر فاضل نظری به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

عشق رازیست

که تنها به خدا باید گفت…

چه سخن ها که خدا

با من تنها دارد…!

شعر عاشقانه کوتاه فاضل نظری

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست

وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است

شعر عاشقانه جدید فاضل نظری

از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست

تاوان تو را می دهم اما به چه قیمت؟!

شعر عاشقانه غمگین فاضل نظری

ای چشم تو بیمار،گرفتار،گرفتار

برخیز چه پیش آمده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

شعر عاشقانه زیبا فاضل نظری

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

شعر عاشقانه ی فاضل نظری

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبروداری کن ای زاهد، مسلمانی بس است!

شعر فاضل نظری جدید

مپرس حال مرا روزگارم یارم نیست

جهنمی شده ام هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و درحسرت بهار ولی

درخت می شوم و شوق برگ وبارم نیست

جدیدترین شعر فاضل نظری

شبی به لطف بیا برمزار من شاید

بروید آن گل سرخی که برمزارم نیست

شعر های جدید فاضل نظری

مرا ای ماهیِ عاشق

رها کن، فکر کن من هم

یکی از سنگ هایِ

کوچکِ افتاده در نهرم

اشعار فاضل نظری درباره امام حسین

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

شعر فاضل نظری در مورد عشق

شادم تصور میکنی وقتی ندانی…

لبخندهای شادی و غم فرق دارد

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را…

دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارد…!

شعر عشق از فاضل نظری

تصور کن بهاری را که از دست تو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

شعر عشقی از فاضل نظری

گفتم از قصه عشقت گرهى

باز کنم

به پریشانى گیسوى تو

سوگند نشد

خاطرات تو و دنیای

مرا سوزاندند

تا فراموش شود یاد تو

هرچند نشد

شعر زیبااز فاضل نظری

بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست   

آه !بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست

اشعار فاضل نظری

  • فرشاد غلامی